به نام خدا

ترکمنستان غریب آشنا

     همسایه ی شمال شرقی ایران با  تقریبا 1200 کیلومتر مرز مشترک، همراه با فرهنگ و تاریخ مشترک، ترکمنستان نام دارد. .همان کشوری که کتاب های درسی ما، آن کشور را تولید کننده ی نفت و گاز و پنبه و دارای  صنایع نساجی معرفی می کنند. در این مقاله سعی دارم با استعانت از مطالعات و مشاهدات از دیدگاه خود، این کشور را به خوانندگان عزیز اما قلیل این وبلاگ معرفی کنم. با این دیدگاه که چون دوست دارم در مورد مردم کشورهای دیگر بیشتر بدانم، گمان می کنم شاید سایرین نیز مانند من بیاندیشند و چون امکان و فرصت جهانگردی و آشنایی نزدیک با سایر ملل برای اکثر مردم فراهم نیست، امید که این مقاله ی مختصر که سعی می کنم فارغ  از هر گونه سوگیری باشد، مفید واقع گردد. تا چه قبول افتد و چه در نظر آید..

     در بدو ورود به ترکمنستان، آن جا را سرزمینی بیگانه می یابی. اما دیری نمی گذرد که با مرور تاریخ این سرزمبن، ندای اجداد خود را از میان سنگ ها و کوه ها و دشت ها ی آن می شنوی. تا آن جا که در لابلای تاریخ، به دنبال نامی می گردی که همنام یکی از اجداد تو باشد. و چه بسیارند  نام های مشترک. آری و به راستی که این چنین است.

    هنگام قدم زدن در خرابه های قلعه ی شهر تاریخی نسا ( نوسای قالا ) در ترکمنستان، نا خودآگاه درس تاریخ دوران دبیرستان را به یاد می آوری. ساسله ی اشکانیان یکی از قبایل آریایی بودند که در شمال شرق ایران و کناره های شرقی دریای خزر می زیستند. و اکنون آثار آن ها در نزدیکی شهر عشق آباد، در کنار روستای شیعه نشین باقر، چشمان تو را خیره می کند. عچیب تر آن که از بالای قلعه که به باقر نگاه می کنی، اولین چیزی که چشمانت را خیره می کند و گوشت را می نوازد، گنبد مسجد موسوم به  شیخ علی دقاق و صدای اذان آن است و چند مقبره که زیارت گاه مردم این منطقه اند. بدون هر گونه آرایش و در کمال سادگی. وقتی به یکی از این زیارت گاه ها (مقبره ی شیخ علی دقاق نسایی عارف بزرگ قرن چهارم) می روی، در اطراف آن سنگ های کوچکی را می بینی که روی هم، شبیه خانه، چیده اند. ده ها خانه ی کوچک سنگی در جای جای آن حس کنج کاوی تو را بر می انگیزد تا پیر زنی مهربان به این احساس، پایان می بخشد. با استعانت از زبان ترکی و مادری خود، می توانی کم و بیش با او ارتباط بر قرار کنی و اوست که به تو می گوید :  هر کس می خواهد خانه دار شود، در این مکان پس از دعا و زیارت، سنگ ها ی کوچک را مانند خانه روی هم می چیند و به خواست خدا خانه دار می شود و هر کس می خواهد ازدواج کند روی این درخت خشکیده گره می زند و هر کس می خواهد بچه دار شود گهواره ای می سازد و هر کس ... . آری مانند این آداب و رسوم را در کشور خود نیز به وفور دیده ایم . ترکمن های غریب  چقدر با ما آشنایند.

     باز می گردم به تاریخ و از قرون حکومت بنی امیه شروع می کنم که ابو مسلم خراسانی آن ها را با کمک مردم ایران بر انداخت. به راستی مگر جز این است که ابو مسلم دلاور با سخنرانی های خود، بسیاری از سربازانش را ازدهستان و فراوه و مرو و نساء و میهنه و سایر شهر ها و روستا های ترکمنستان کنونی وخراسان آن زمان به خدمت گرفت؟ خراسانی به وسعت سرزمین ترکمنستان. از سبزوار تا لب آب جیحون یا همان آمو دریا.

     کمی بعد تراز قیام ابو مسلم و غصب حکومت توسط بنی عباس، به هارون و پسرش مامون که می نگریم، اهمیت و عظمت شهر مرو ما را شگفت زده می کند. شهر ماری کنونی و مرو قدیم که امروزه بقایای منزل و محل سکونت امام رضا (ع) را در خود جای داده است. صدای امام را هنوز هم می توان از لابلای سنگ ها و کوه های مرو و اطراف آن شنید، همان جایی که او برای نماز معروف عید فطر به راه افتاد و همان جایی که او به دعا و نماز باران ایستاد و همان جایی که با معروفترین دانشمندان زمان خود به مناظره نشست. مردم ترکمنستان چقدر خوش بخت  بودند که از نزدیک و از زبان امام رضا موعظه می شنیدند. 

     پس از مامون، اولین حکومت نسبتا مستقل ایرانیان توسط طاهریان در ترکمنستان شکل گرفت. همان ترکمستانی که خراسان نام داشت.

       نوبت به سامانیان می رسد و دانشمندان و حکمای معروف آن عصر یعنی بو علی سینا و بوریحان و بو سعید اباالخیر و ... . سامانیان نیز حاکم این سززمین بودند. یعنی ترکمنستان و صدای پای پیر بابا ی ترکمن ها (مهنه بابا )همان شیخ ابو سعید خودمان نیز از لابلای مخروبه های به جای مانده از آن زمان در شهر ها و روستا های این سرزمین گوش های تو را نوازش می دهد. همان شیخی که ابن سینا پس از ملاقاتش، در مورد او گفت :  هر چه ما می دانیم او می بیند و شیخ نیز در مورد ابن سینا گفت: هر چه ما می بینیم او می داند. و چه بسیارند از این حوادث تاریخی در این سرزمین پاک.

     غزنویان را که به خاطر می آورید؟  تعجب نکنید. آن ها هم با ترکمنستان تاریخی مشترک دارند. اسامی آشنای البتکین و سبکتکین و سلطام محمود و سلطان مسعود و ... و دلنشین ترین این نام ها یعنی حسنک وزیر که یادش همواره گرامی باد و نحوه ی شهادتش که تو را به یاد مظلومیت الگو و سرورش و سرور تمام شهیدان یعنی حسین (ع) می اندازد. حسنک را خواجه احمد میمندی (میمند هم در ترکمنستان واقع است و هم نام شهری در شیراز است) استاد شایسته ی ابوالفضل بیهقی، نویسنده ی تاریخ بیهقی، در کتاب تاریخش به تو معرفی کرد. و تنها این جمله از حسنک تو را مجذوب او نمود که در دربار مسعود قبل از بر دار شدن در جمله ای به این مضمون گفت: خونم از خون حسین علی رنگین تر نیست. و داستان  بوقای ترکمن از قبیله ی آغوز (غز) یکی از فرزندان سلجوق بیگ که در به سلطنت نشاندن سلطان مسعود غزنوی و شکست فرزند شایسته تر سلطان محمود یعنی محمد غزنوی نقش بسیار داشت. و جنگ های سلطان مسعود با سلاجقه در این سرزمین.

     باز هم اگر تاریخ را ورق بزنیم، نام این سرزمین و ساکنانش در عنوان این اوراق قرار می گیرد. و از آن جمله سلجوقیان هستند که دسته ای از قبایل آغوز( غز )به شمار می روند که به واسطه ی مسلمان شدنشان، به آنان، ترک ایمانی یا همان ترکمانی می گویند. مگر نه این است که سلجوق بیگ پدر ترکمن ها لقب دارد و ملک شاه و سلطان سنجر و طغرل و آلب ارسلان قهرمان ملی آن ها هستند و قلمرو حکومت و سرزمینشان تا قلب اروپای امروز امتداد داشت. هر چند طغرل که مقبره اش در شهر ری است، و سایر سلاجقه اگر قهرمانان ملی ترکمن های ترکمنستان باشند، پیش از آن، قهرمانان ملی ایران هستند. و چه اشتراک شیرینی؟

     خوارزم شاهیان را به خاطر می آورم که آخرین آن ها سلطان محمد نام داشت و با حسرت به خود می گویم کاش سلطان محمد می توانست مردم رشید ایران را در مقابل قوم وحشی مغول متحد کند و به جای فرار به آبسکون، در مقابل مغول ها و در میدان جنگ کشته می شد یا به پیروزی می رسید. تا آن همه جنایت در خوارزم و مرو و نسا به وقوع نمی پیوست. و امروز اشک از دیدگان ما جاری نمی شد، زمانی که می خوانیم مغول هل با مردم مرو چه کردند و چقدر خون ها در نسا ریختند و در خوارزم و سمر قند و نیشابور و ری و سایر شهر ها و روستاهای ایران حتی شهر های کوچکی چون ابهر و سهرورد خودمان چه جنایت ها که مرتکب نشدند. آیا آن ها اجداد ما نبودند که کشته یا اسیر می شدند؟ به راستی که مقاومت مردم در داخل تک تک این شهر ها ستودنی بود. و اگر تاریخ شناسان، این وقایع را بهتر و روشن تر برای مردم و نسل جوان امروزی بیان کنند، بی شک آزادگی و سرفرازی ایرانیان قلب هر آزاده ای را به تاریخ سرشاراز دلیری و شجاعت ایرانی، از هر قومی که باشند، روشن خواهد کرد. ترکمن و کرد و ترک و بلوچ. همه و همه. و پیش از همه در این حجوم وحشیانه و نسل کشی بی رحمانه،  این مردم ترکمنستان این روز و خراسان آن روز بودند که درس مقاومت را بخش کردند و راه ایستادگی و شهادت سربلندانه را در تاریخ به نام خود ثبت کردند.

     بازهم هست. و باز هم هست. اشتراکات تاریخی این سرزمین با ایران بزرگ بسیار بیشتر از آن است که در این مقاله بگنجد و این سخنان را اهل علم و تاریخ شنشاسان شیرین تر و مستند تر می توانند بیان کنند. از نادر و ابیورد  که اکنون در ترکمنستان واقع است و شجاعت های سردار رشید ایرانی لطفعی خان زند در زمان نادردر خدمت به مردم ترکمنستان و خدمات مهندسان ایرانی در احداث سد بر رودخانه ی مرغاب یا همان مرو رود که در آبادانی این سرزمین در اعصار تاریخ نقش قابل ملاحظه ای داشته است. و از سرگذشت قاجار ها که ظاهرا خود از قبایل ترکمن بودند واز اوزون حسن و قرا یوسف یا همان آق قیونلو ها وقراقیونلو ها که دسته هایی از ترکمن های ساکن شده در غرب و شمال غرب ایران بودند  ... و تا امروزه روز که مبادلات فرهنگی و اقتصادی این دو سرزمین که مانند روح واحدی در دو بدن هستند، روز به روز افزایش می یابد، دلایل بسیاری هستند بر اثبات ادعای اینجانب که در ابتدای این مقاله بیان شد که :

           در بدو ورود به ترکمنستان، آن جا را سرزمینی بیگانه می یابی. اما دیری نمی گذرد که با مرور تاریخ این سرزمبن ، ندای اجداد خود را از میان سنگ ها و کوه ها و دشت ها ی آن می شنوی. تا آن جا که در لابلای تاریخ به دنبال نامی می گردی که همنام یکی از اجداد تو باشد. و چه بسیارند نام های مشترک. آری و به راستی که این چنین است. و ترکمنستان غریب  چقدر با ما آشناست.

حمید رضا محمد بیگی- تابستان 1391

 

 

 

    

 

      قلعه ی نسا در ترکمنستان از آثار دوره ی اشکانیان